دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره
نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی .... به اشکی ناریخته می ماند
سکوت .... سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
+
برای تو و خویش ..... چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را ..... در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را ..... در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش ... روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود .... ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 15:30 توسط sami
|