دوستت دارم
چگونه می‌خواهی اثبات کنم
وجودت را در جهان
مثل وجود آب
مثل وجود درخت
تو آفتاب‌گردان و نخلستان
و نغمه‌ای که از جان برمی‌خیزد…
بگذار با سکوت بگویمت
وقتی که واژه‌ها توان گفتن ندارند
و گفتار دسیسه‌ای‌ست که همدستش می‌شوم
و شعر به صخره‌ای سخت بدل می‌گردد

بگذار تو را با خود در میان بگذارم
میان چشمان و مژگانم
بگذار تو را به‌رمز بگویم
اگر به مهتاب اعتمادت نیست
بگذار تو را به‌آذرخش بگویم
یا قطره‌های باران
بگذار نشانی چشمانت را به دریا دهم
اگر دعوتم را به سفر می‌پذیری
چرا دوستت دارم؟
کشتی میان دریا،
نمی‌داند چگونه آب دربرش گرفته
و به‌یاد نمی‌آورد
چگونه گرداب درهمش شکسته

نزار قبانی

+

تنها ز تو دردی ماند ای مونس جان با من

خواهم که نخواهم هیچ با درد تو درمان را...

+

سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست...

سکوت....